محمد خزائلى
130
شرح بوستان ( فارسى )
گرش سيرت خوب و زيبا بود ، * همهوقت ، عيشش مهنا ( 1 ) بود و گر زورمندى كند با فقير ، * همين پنج روزش بود دار و گير ( 2 ) چو فرعون كه ترك تباهى نكرد ، * بجز تا لب گور شاهى نكرد حكايت ( 24 ) [ شنيدم كه از پادشاهان غور . . . . ] شنيدم كه از پادشاهان غور ( 3 ) ، * يكى پادشه خر گرفتى به زور خران زير بار گران بىعلف ، * به روزى دو ، مسكين ( 4 ) شدندى تلف چو منعم كند سفله را روزگار ، * نهد بر دل تنگ درويش بار چو نام بلندش بود خودپرست ، * كند بول و خاشاك بر بام پست ( 5 ) شنيدم كه بارى ( 6 ) به عزم شكار ، * برون رفت بيدادگر شهريار